Me&BoyS
درباره من

- نام: Me@ndBoys
- مکان: تهران, تهران, Iran
چیز های هست که نیستند و ناگفته های هست که شنیده شده هستند چراغ های هست که روشنند نوری هست از در روشنی تاریکی را نشان می دهد سکوتی هست تا شنیده شود صدای سوت سنگین سکوت .
۱۳۸۸ بهمن ۱۱, یکشنبه
تو این چند روزه خاطرات مثل یک فیلم سینمایی شده برام انگار دارم میرم که دیگه بر نگردم دلم برایی گذشته ها تنگ شده همون موقع که علی کچلو بودم همون موقعه ها که مامانم برام شعر علی کچلو رو میخوند علی کچلو یک مرد کوچک دیشب یکی از دوستان خوبم این خاطره رو زنده کرد پی اون 13 سال 14 سال شایدم 15 سال خاطره رو ناراحتم ناراحت از بدنم از این که به بلوغ رسیدم از این که دیگه بلدم ساعت رو بخونم از این که دارم میرم دانشگاه از این که جدول ضرب دقدقه ای فردا صبح ام نیست ناراحتم از این که زندگی دیگه پچوندن معلم تاریخ ریاضی جغرافیا نیست از این که واقعیت زندگی ادم بزرگا خیلی پوچ تلخه از این که روز های خوش کودکی تموم شده دیگه نمی تونم توی بازی نقش یه زن یه احساس لطیف رو بازی کنم چون انگ اواخواهر بهم میچسبه دیگه زندگی مثل قبل نیست که با یک تراش پاکن جدید خوشحال بشی حالا چیز های بزرگ تری می خوای از خدا چیزای مثل بازگشت دورانی که با یه پاکن خوشحال میشدی ............................................................................................

برچسبها: عکس
۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه
خاطره های خط خطی ............
دوستی واژه قشنگیه...........
اما نه برای هر کسی مثلا من عادت ندارم با کسی بشتر از یک ماه بمونم البته نه دوستی معمولی می دونم به خاطر چه اولش به خودم میگم یکی نفرینم کرده بعد می گم نه حتما اخلاق رفتار من انقدر گوهی هست که کسی با من نمونه ولی خوب میدمنم هنوز تو فکرشم هنوز با این که عکس اش رو پاره کردم خاطراتش رو خط زدم ولی هنوز پاره پوره های عکس اش رو نگه داشتم هنوز خاطرات خط خطی رو دور نداختم هنوز دوستش دارم ؟
اما نه برای هر کسی مثلا من عادت ندارم با کسی بشتر از یک ماه بمونم البته نه دوستی معمولی می دونم به خاطر چه اولش به خودم میگم یکی نفرینم کرده بعد می گم نه حتما اخلاق رفتار من انقدر گوهی هست که کسی با من نمونه ولی خوب میدمنم هنوز تو فکرشم هنوز با این که عکس اش رو پاره کردم خاطراتش رو خط زدم ولی هنوز پاره پوره های عکس اش رو نگه داشتم هنوز خاطرات خط خطی رو دور نداختم هنوز دوستش دارم ؟
۱۳۸۸ بهمن ۳, شنبه

برچسبها: عکس
۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه
اتش , اب , خاکسترم
میشه از ریختن برگ های پایزی قافل شده به شکوفه ها فکر کرد میشه به سرمای زمستون توجه نکنی بستنی رو گاز بزنی میشه فکر کنی به این که .............. هیچی بهتره اصلا به مغز ت فشار نیاری به چیزی فکر نکنی ................................................
.....................
رویا هایم پی یک دیگر سوختند و مرا اتش زدندند این من خر بودم که اب را با اتش زدم .
.....................
رویا هایم پی یک دیگر سوختند و مرا اتش زدندند این من خر بودم که اب را با اتش زدم .

برچسبها: عکس
ناشناس گفت ......!!!!!
بخوان به نام گل سرخ ؛ در صحاری شب ؛
که باغها همه بيدار و بارور گردند .
بخوان ؛ دوباره بخوان ؛ تا کبوتران سپيد
به آشيانه خونين دوباره برگردند .
بخوان به نام گل سرخ ؛ در رواق سکوت ؛
که موج و اوج طنينش ز دشتها گذرد ؛
پيام روشن باران ؛
ز بام نيلی شب ؛
که رهگذار نسيمش به هر کرانه برد .
ز خشکسال چه ترسی ؟ که سد بسی بستند :
نه در برابر آب ؛
که در برابر نور
و در برابر آواز و در برابر شور ......
در اين زمانه عسرت ؛
به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
که از معاشقه سرو و قمری و لاله
سرودها بسرايند ژرفتر از خواب ؛
زلالتر از آب .
تو خاموشی ؛ که بخواند ؟
تو می روی ؛ که بماند ؟
که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند ؟
از اين کريوه به دور ؛
در آن کرانه ؛ ببين :
بهار آمده ؛ از سيم خاردار گذشته .
حريق شعله گوگردی بنفشه چه زيباست !
هزار آينه جاری ست
هزار آينه
اينک
به همسرائی قلب تو می تپد با شوق .
زمين تهی ست ز رندان ؛
همين توئی تنها
که عاشقانه ترين نغمه را دوباره بخوانی .
بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان :
« حديث عشق بيان کن بدان زبان که تو دانی . »
تقدیم به دوست عزیزم
..........................
emadgolpesar@yahoo.com
که باغها همه بيدار و بارور گردند .
بخوان ؛ دوباره بخوان ؛ تا کبوتران سپيد
به آشيانه خونين دوباره برگردند .
بخوان به نام گل سرخ ؛ در رواق سکوت ؛
که موج و اوج طنينش ز دشتها گذرد ؛
پيام روشن باران ؛
ز بام نيلی شب ؛
که رهگذار نسيمش به هر کرانه برد .
ز خشکسال چه ترسی ؟ که سد بسی بستند :
نه در برابر آب ؛
که در برابر نور
و در برابر آواز و در برابر شور ......
در اين زمانه عسرت ؛
به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
که از معاشقه سرو و قمری و لاله
سرودها بسرايند ژرفتر از خواب ؛
زلالتر از آب .
تو خاموشی ؛ که بخواند ؟
تو می روی ؛ که بماند ؟
که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند ؟
از اين کريوه به دور ؛
در آن کرانه ؛ ببين :
بهار آمده ؛ از سيم خاردار گذشته .
حريق شعله گوگردی بنفشه چه زيباست !
هزار آينه جاری ست
هزار آينه
اينک
به همسرائی قلب تو می تپد با شوق .
زمين تهی ست ز رندان ؛
همين توئی تنها
که عاشقانه ترين نغمه را دوباره بخوانی .
بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان :
« حديث عشق بيان کن بدان زبان که تو دانی . »
تقدیم به دوست عزیزم
..........................
emadgolpesar@yahoo.com
۱۳۸۸ دی ۲۵, جمعه
شهری ......................
شهری بود . وشهر را قانونی . وقانون چنین بود . قانونی به نام سکوت .وبرای نقض قانون مجازاتی بود .و مجازاتش سنگین . حال باید دید سکوت تورا در ان شهر مجازات خواهد کرد یا قانون ان شهر !!!!!!!!!

برچسبها: عکس
۱۳۸۸ دی ۲۰, یکشنبه
تاب..........تاب ..........عباسی
تاب تاب عباسی خدا منو نندازی .............. ای خدا ..........ای خدا
دست من نبود . خوبه خیلی ها اینو مفهمن شکایتی ندارم از گی بودنم شکایت دارم چرا یه همچین جایی ؟؟؟
یه همچین جایی بسته چیپی ؟؟؟؟
دست من نبود . خوبه خیلی ها اینو مفهمن شکایتی ندارم از گی بودنم شکایت دارم چرا یه همچین جایی ؟؟؟
یه همچین جایی بسته چیپی ؟؟؟؟

برچسبها: عکس
۱۳۸۸ دی ۱۴, دوشنبه
اشنای من و پارسا 6
بعد از چند وقت در باشگاه پلم شد که بشتر از یک هفته نکشید اما بعد اون من دیگه نرفتم باشگاه سر خودم رو به هوای کار گرم کردم ولی خودم خوب می دونستم کار من این نیست یک ماه بعد هم از اونجا اومد م بیرون کار خواستی نبود که انجام بدم زمان گذشت گذشت منم برای این که حوسلم سر نره یکی از گیمنت های که خیلی وقطع بود می شناختمش کرده بودم پاتق ام که بشتر دوستام هم شبا میومدن بعد دانشگاه اونجا تا یک شب بعد این که دقیقا تصمیم گرفتم پارسا رو برای همیشه فراموش کنم و به زندگی ادیم بپردازم یکی از دوستای خود چوس کنم پارسا رو از دانشگاه یک راست اورده بود اونجا بادیدنش جا خوردم اما دست پام شل نشد با دوست دخترش ام اومده بد بی خیال برای من که دیگه مهم نبود من داشتم قرار مدارام رو با کسی دیگه ای میگذاشتم . این جریان هم گذشت هرر چی به ماه بهمن نزدیک تر میشدیم خوشحال تر از این که یه خورده از این شهر از این ادمای پر مخاطره دور میشم که دیروز یعنی یازدهم دی ماه تلفن به صدا در اومد...... درینگ .... درینگ ..... درینگ ..... اغاز بد بختی جدیدی بود که سرودش نوای زنگ تلفن بود یا باد خوشحال می شدم که معلمم پشت خط هست ! ویا از این تعجب می کردم که داره بهم میگه علی جان نگران نباش خوشحال باش درست شد ! فکر شمال رو از سرت بیرون کن میری پیش بچه ها ... چه واژه غریبی بچه ها یعنی دیدن دوباره پارسا بچه ها یعنی همه داد قال های که داشتم ازش فرار می کردم !!!!!!!!!!!!!!!
............................................................................................
............................................................................................

برچسبها: عکس
۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه
خستگی ......................
خستگی از روز های روشن و تیره خستگی از تکرار..............
خسته از رختخواب ابی از ارم بخش های شبانه خسته از کابوس خسته از بی خوابی خسته از این همه محدودیت خسته از تعریف این همه پیوند ......................
میشه شاد بود خندید به این که همه بهت می خندن یا شاد بود توی یه محفل با انگوشت نشونت بدن بگن اون فلونیه و تو فقط دست تکون بدی یو هرهر بخندی
چه روز های سختی ...........................................................................
خسته از رختخواب ابی از ارم بخش های شبانه خسته از کابوس خسته از بی خوابی خسته از این همه محدودیت خسته از تعریف این همه پیوند ......................
میشه شاد بود خندید به این که همه بهت می خندن یا شاد بود توی یه محفل با انگوشت نشونت بدن بگن اون فلونیه و تو فقط دست تکون بدی یو هرهر بخندی
چه روز های سختی ...........................................................................
