عکس من
نام:
مکان: تهران, تهران, Iran

چیز های هست که نیستند و ناگفته های هست که شنیده شده هستند چراغ های هست که روشنند نوری هست از در روشنی تاریکی را نشان می دهد سکوتی هست تا شنیده شود صدای سوت سنگین سکوت .

۱۳۸۸ اسفند ۱, شنبه

اینجا ماذندران

سلام
اینجا ماذندران
تنکابن ساعت 7.22 دقیقه به وقت تهران
امشب اولین شب تنهاییم به صورت یه زندگی مجردیه خوب خوب میشه فکر کرد وقتی بهم می گفتن شهرستان نرو نمی تونی تحمل کنی یعنی چی ؟
بگذریم رفتم بیرون قدم زدم یه خورده اینجا که همش بارون میاد بله برق هم که همین الان رفت شکر خدا لب تاب شارژ داشت اینجا زمان خیلی دیر میگذره نمی دونم چرا اینجوریه شاید به خاطر اینکه هیچ سر گرمی اینجا وجود نداره راستی هنوز نرفتم لب دریا ولی اگه رفتم سلام همتون رو بهش میرسونم جا تون هم خالی شام هم داشتم درست میکردم الان گذاشتم داغ شه شکر خدا این یه مورد رو خوب بلدم فردا هم باید برم دانشگاه ای کاش یه نفر بود که حد اقل تنها نبودم خلاصه باید برم خیلی خسته ام امروز کلی کار کردم از صبح که تو راه بودم بعدش هم داشتم وسایلم رو میچیدم باید برم دیگه فعلا .

برچسب‌ها: , , ,

4 نظر:

Anonymous ناشناس گفت...

خوش اومدی علی جون به "شمال"
مطمئنم روزهای خوبی در انتظارته


رضا(دوست خوب)

۱ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۲۲:۵۷  
Anonymous عماد گفت...

سلام علی جان
امیدوارم که روزهای خوب و شادی رو داشته باشی
با همه دلتنگی و تنهایی اولی که وقت اومدن وجود داره میدونم که یه روزی هم با بیرون اومدن ازش دلتنگ میشی
موفق باشی دوست

۳ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۹:۱۱  
Anonymous ناشناس گفت...

مرسی ممنون عماد جان تجربه جالبه ایه فقط اینجا زمان خیلی کند میگذره
me&boys

۴ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۲۸  
Anonymous عماد گفت...

سلام عزیزم
کجایی؟
آپ کن دیگه

۸ فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۲۲:۱۳  

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی