خستگی ......................
خستگی از روز های روشن و تیره خستگی از تکرار..............
خسته از رختخواب ابی از ارم بخش های شبانه خسته از کابوس خسته از بی خوابی خسته از این همه محدودیت خسته از تعریف این همه پیوند ......................
میشه شاد بود خندید به این که همه بهت می خندن یا شاد بود توی یه محفل با انگوشت نشونت بدن بگن اون فلونیه و تو فقط دست تکون بدی یو هرهر بخندی
چه روز های سختی ...........................................................................
خسته از رختخواب ابی از ارم بخش های شبانه خسته از کابوس خسته از بی خوابی خسته از این همه محدودیت خسته از تعریف این همه پیوند ......................
میشه شاد بود خندید به این که همه بهت می خندن یا شاد بود توی یه محفل با انگوشت نشونت بدن بگن اون فلونیه و تو فقط دست تکون بدی یو هرهر بخندی
چه روز های سختی ...........................................................................

4 نظر:
عشق مثل آبه
میتونی توی دستات قایمش کنی
اما آخرش دستت رو باز میکنی میبینی که نیستش
قطره قطره چکیده بدون اینکه بفهمی
دستت پر از خاطره ست
بمیره
اون که میخواست
ما رو گریون ببینه
سرانجام
باورت می کنند
باید این کوچه نشینان ساده بدانند....
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی