عکس من
نام:
مکان: تهران, تهران, Iran

چیز های هست که نیستند و ناگفته های هست که شنیده شده هستند چراغ های هست که روشنند نوری هست از در روشنی تاریکی را نشان می دهد سکوتی هست تا شنیده شود صدای سوت سنگین سکوت .

۱۳۸۸ بهمن ۲۵, یکشنبه

خاطرات تکه پاره (1).....

وقتی امروز اومدم سرقرار فکر نمی کردم تو باشی وقتی دوباره با قیافه تو روبه رو شدم از تعجب داشتم شاخ در میووردم .
نمی دونم محمد یادتون هست یا نه اگه یادتون نیست یا با اون تو وبلاگ من اشنا نشدین حتما پست( اشنای من و پارسا شماره 4 و5 ) رو بخونید
خلاصه امروز داشت جریان چند ماه پیش دوباره تکرار میشد وقتی رسیدم سر قرار قرار بود یکی دیگه رو ببینم ولی باز اونو دیدم محمد .
محمد: بریم
من : سلام توی !!!
انقدر تعجب کرده بودم که نمی دونم چه جوری فقط پیچیدم زنگ پشت زنگ اس ام اس پشت اس ام اس اولین باری بود که پای تلفن اینجوری داد میزدم صدام میلرزید وحشدناک بود امیدوارم خدا نسیب هیچ کس یه ادم روانی نکنه فکر کنم اگه دستش بهم برسه میکشه منو اینو جدی میگم بی خودی که توی مطب دکتر روانی پیداش نکردم از چشماش معلوم بود که دیوانه اس ولی خب خیالم راحت شد.
بازم خدا رو شکر که یکی کنارم بود با این که اون موقعه پیشم نبود ولی باز هم صداش برام دلگرمی داره و نگاهش همین که حس کنی پشتت گرمه به یه هم احساس دیگه دلت گرم میشه.

ادامه دارد ...

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی