برای خودم ...........
سلام امید وارم خوب خوش سلامت باشم همینطور وقطی من اینجوری بودم شما هم مثل من باشید ولی در کل باید حرف های بزنم که نمی دونم دلم می خواد یا نه ولی خب شاید خیلی از ادم های که این وبلاگ رو می خونن یا خیلی از امدم های که نمی خونن به این نتیجه رسیده باشن به این نتیجه که دوباره زاده شدن بله اینجا اگه بخوای عقایدت مورد تحدید تغیر وسرزنش قرار نگیره باید دوباره زاده بشی و من امروز 8 خرداد 89 دو باره زاده شدم تولدم مبارک.......... امروز من دوباره متولد شدم با یه فرق کوچیک من 18 ساله متولد شدم با خاطراطی خوب بد البته همه ی خاطراط بد و خوب رو دور میریزم فکر میکنم یه فیلم 18 ساله رو نیگاه می کردم باید همه رو از اول بشناسم دوستام خودم پدر مادر خواهرم و همه ای فامیلی که باید با هاشون اشنا بشم این هفته که بیام تهران یه کیک تولد میگیرم همه رو دعوت میکنم و جشن میگیرم نمی دونم تا حالا ادمی رو دیدید که تازه متولد شده باشه و تولد خودش رو جشن بگیره ؟ به هر حال این وبلاگ هم جوزو این فیلم سینمای خیلی کسل کننده بوده و تمام وبلاگ های که نوشتم دیگه اینجا چیزی نمی نویسم می خوام یه زندگی جالب رو تجربه کنم با همسر ایندم شاید و بچه های ایندم من ادم سیاسی نیستم تا حالا هم هیچ وقت سیاسی ننوشته بودم ولی خب توی زمانی به دنیا اومدم که سیاهی تیره تاری همه جا رو گرفته خدا داره کم کم از قلب مردم فراموش میشه زندگی شده پر از اشتباه یه دسته از مردم یک نفر رو به عنوان امام زمانشون قبول دارن و چند دستگی بین مردم افتاده به نظر میاد شیطان موفق شد مرز ها رو به وجود اورد کاری کرد ادم ها به چهره هم نگاه کنن کاری کرد که اقلیت ها به وجود بیان و همه رو از موضوع اصلی تراژدی زندگی دور کرد انسانیت کاری کرد که ادم ها به چیز های بی اهمیت بها بدن و چه خوب موفق شد موفق شد امدم ها رو از زندگی اصلی و هدف اصلی دور کنه و تو چقدر میتونی افسوس بخوری که دنیا توی ابر ابهام سیاهی فرو رفته و تو هیچ غلطی نمی تونی بکنی نمی تونی مرز ها رو از بین ببری نمی تونی کینه ها رو از دل مردم پاک کنی چون شاید چند نفر هم به تو کینه داشته باشن و همین کافیه باسه یه رسوای چی شد که دنیا انقدر سیاه شد ؟ یعنی توی بهشت هم این مرز ها وجود داره یعنی خدا برای هر کس طبقه ای قرار داده ؟ یعنی اون جا هم مرزی وجود داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به پایان رسید این دفتر حکایت همچنان باقیست
پاورقی :
تو اینجا دیگه نمی نویسم تو هیچ جا دیگه نمی نویسم امروز میرم که دفترچه خاطراطم رو بسوزونم و خاطرات من از فردای روز تولدم شروع میشه .

2 نظر:
سلام علی
.
.
. خداحافظ
یک شب از دست کسی
باده ای خواهم خورد
که مرا با خود تا آنسوی اسرار جهان خواهد برد
با من از هست به بود
با من از نور با تاریکی
از شعله به دود
با من از آوا تا خاموشی
دورتر شاید تا عمق فراموشی
راه خواهم پیمود.....
.....
یادم می ماند
چیزهایی هست و ناگفته هایی، که نیستند و شنیده هستند
و چراغ های روشن که خاموش می شوند
تو را یادم می ماند
فدای تو
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی