عکس من
نام:
مکان: تهران, تهران, Iran

چیز های هست که نیستند و ناگفته های هست که شنیده شده هستند چراغ های هست که روشنند نوری هست از در روشنی تاریکی را نشان می دهد سکوتی هست تا شنیده شود صدای سوت سنگین سکوت .

۱۳۸۸ بهمن ۱۷, شنبه

برای چندمین بار ؟؟؟؟؟ ....................

امروز برای چندمین بار داشتم فیلم مومبو ایتالیانو رو می دیم و دوبا ره با رها به این فکر افتادم که ای کاش خانواده های ما ها هم به راحتی مسایل مارو درک می کردن حالا راحتم نه سخت ولی حیف که اصلا درک نمی کنن نه تنها درک نمی کنن ترد ترک مون هم می کنن بارها به این فکر کردم که چرا توی همچی جایی به دنیا اومدم بعد برای چندمین بار به این نتیجه می رسم چیزیه که خودم خواستم خودم قبول کردم البته اون بالا وقتی قرار شد منی باشم که اون پاین برم بجنگم برای خواسته هام افکارم احساسم ولی دیر فهمیدم که من یه جنگجو نیستم وقتی اینو فهمیدم که این پاین روی زمین بودم در کنار بقیه کسای که دیر فهمیدن جنگجو نیستن من خیلی سیع کنم افکار زد خودم رو باید درست کنم . که ایا واقعا من یه گنه کارم ؟ یا نیستم حتی هنوز فکر افکار خودم رو نتونستم عوض کنم چجور می تونم تابو یک خانواده رو عوض کنم ؟ روز ها پشت سر هم میان میرن و من هنوز فکر اینم که خوبم یابدم ؟ اینکه درستم یا نا درست ؟ شاید یکی از دلایلی کخ دوست دارم همش ماهیت خودم رو افشا کنم به همه ثابت کنم ماهیت نگرش ج ن س ی م با اونها فرق داره همینه می خوام بدونم بقیه چه نظری می دن ؟ این که من درستم ؟ یا نادرستم ؟ خیلی جالبه اگه نادرستم پس چرا ناراحتم از این چیزی که هستم باید وقتی ناراحت باشم که دست خودم بوده باشه نتونم ترکش کنم مثل یه معتاد یا یه مریض که هر دوشون نمی تونن از شر ش خلاص شن ولی من چی من از وقتی یادم میاد همین بودم شاید به جرات بگم از 5سالگی یادم می یاد می خواستم با پسرا باشم روسری سرم می کردم ولی بعدا فهمیدم پسرا این کا رها رو نمی کنن گذاشتم کنار ساکت شدم ولی یادم می یاد همیشه این سوال از مادرم می کردم که اگه یه مرد با یه مرد ازدواج کنه بده ومامان می گفت این وحشتناکه . من جواب می دادم ازدواج که کار خوبیه و مادر می گفت نه برای دو مرد و من با اون همه بچه گی فکر می کردم پس مردای که بهم علاقه دارن باید چی کار کنن زن بگیرن ؟ ومن دوباره به خودم جواب می دادم نه مامان اشتباه می کنه ولی وقتی بزرگ تر شدم توی کتاب دینی دبیرستانمون نوشته بود یکی از علام ضهور اخرین منجی ازدواج بین همجس هاست مردان با مردان و زنان با زنان نمی خوام با این حرف بگم خیلی مذهبیم ولی هر کس یه اعتقاداتی داره و اعتقادات هر کس محترمه و باید بهش احترام گذاشت ولی خوب بلخره من نفهمیدم اشتباهم یا درست اگه اشتباهم پس چرا وقتی عاشق کسی می شم نمی تونم با فکرش نخوابم و نمی تونم به یادش خودارضای کنم ؟ این احترام نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.........................................................................................................................................

5 نظر:

Anonymous عماد گفت...

ارسطو میگه: یونانیها همه دروغ میگن! ارسطو یونانیه! پس اون دروغ میگه، از این میشه نتیجه گرفت که یونانیها دروغ نمیگن و ارسطو راست میگه، پس اون راست میگه که یونانیها دروغ میگن پس ارسطو دروغگوست و ...
اینم یه جو استدلاله دیگه و نتیجش بستگی به اون داره که تا کجا پیش بری!!!!
این تردید برای خیلی ها وجود داره، شاید به خاطر استبداد فکری باشه که تو فضای اطراف ما و درون ما وجود داره، فضایی که در اون بوده اند و ما خواسته و ناخواسته تو اون پا گذاشتیم...
پر از ضد و نقیض
و برداشتهایی که از روی همین پیش زمینه ها که تو افکار وجود داره و جاگرفته از خود و دیگران ...
آدم رو خیلی اذیت میکنه
گاهی وقتا آدم رو متوقف میکنه، راکد..
خوب یا بد بودن، درست یا اشتباه بودن، خیلی وقتا میتونن جای هم بشینن، خیلی راحت، بستگی داره که چه جور اعتقاداتی داشته باشی یا داشته باشند...
ولی دوست داشتن، به نظر من هر اعتقادی که دوست داشتن رو بر نتابه، اشتباهه و هر اعتقادی که اشتباه رو...

۱۸ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱:۱۱  
Blogger Me@ndBoys گفت...

نظریه جالبی بود عماد جان باز هم از نظرت ممنونم دوست خوبم

۱۸ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱:۴۶  
Anonymous عماد گفت...

ابتدا تو را ناديده ميگيرند، سپس مسخره ات ميكنند و بعد با تو مي جنگند، ولي در نهايت پيروزي از آن توست
"گاندي

۱۸ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۲۸  
Anonymous ناشناس گفت...

خيلي جالب بود مرسي رامين

۲۱ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰:۱۷  
Blogger Me@ndBoys گفت...

رامین کیه اون وقط ؟ منظورت از رامین عماد بود یا من یا شخص سوم ؟

۲۱ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۵۸  

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی