عکس من
نام:
مکان: تهران, تهران, Iran

چیز های هست که نیستند و ناگفته های هست که شنیده شده هستند چراغ های هست که روشنند نوری هست از در روشنی تاریکی را نشان می دهد سکوتی هست تا شنیده شود صدای سوت سنگین سکوت .

۱۳۸۸ بهمن ۲۴, شنبه

انقدر دوست دارم ..................

انقدر دوست دارم که جرائت گفت دوست دارم رو بهت ندارم
میترسم بفهمی دوست دارم اونوقت تو هم بری از اخرین باری که به یه نفر گفتم دوست دارم خاطره خوشی ندارم جواب دوست دارم یه خورده غیر منتقی بود گفت من دوست ندارم البته این منتقی بود ولی بعد که پرسیدم تکلیف من چیه ؟
گفت : برو گمشو
منم سرم رو زیر انداختم بین انبوه افکارم خیالاتم خاطرات عکسای مخفیانه ای که از اینور اونور ازت جمع کرده بودم گم شدم
ولی انگار یادت نرفت که دوست دارم چون چند وقط یک بار بازم بهم لگد میزدی یاداوری میکردی که منو دوست نداری منو اگه دوستم نداشتی پس لگد زدن تو چه معنی داشت ؟
ولی ببین حالا یکی دیگه رو دوست دارم بازم میترسم بگم دوست دارم که مسخرم کنی بهم بخندی
میبینی هنوزم میترسم از ابراز احساساتم پس بهم حق بده اگه انقدر سرد باشم !!
ولی اینو بدون دوستت دارم !!!!!!!!

1 نظر:

Anonymous عماد گفت...

وقتی تو را شناختم فهمیدم که عشق سه بحش است

یک - عطش تو را دیدن
دو - شادی با تو بودن
سه - غم بی تو ماندن

۶ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰:۳۳  

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی