عکس من
نام:
مکان: تهران, تهران, Iran

چیز های هست که نیستند و ناگفته های هست که شنیده شده هستند چراغ های هست که روشنند نوری هست از در روشنی تاریکی را نشان می دهد سکوتی هست تا شنیده شود صدای سوت سنگین سکوت .

۱۳۸۸ دی ۲۰, یکشنبه

تاب..........تاب ..........عباسی

تاب تاب عباسی خدا منو نندازی .............. ای خدا ..........ای خدا
دست من نبود . خوبه خیلی ها اینو مفهمن شکایتی ندارم از گی بودنم شکایت دارم چرا یه همچین جایی ؟؟؟
یه همچین جایی بسته چیپی ؟؟؟؟

3 نظر:

Anonymous ناشناس گفت...

چرا اینجا؟
این که زاده ی اینجایی رو میگن "جبر جغرافیایی"
یه چیزی تو مایه های "قسمت ما این بوده"...
همین!
فدایت، عماد

۲۶ دی ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۱۲  
Blogger Me@ndBoys گفت...

منم مشکلم همینه عماد جان ما هم از در خوردیم هم از دیوار

۲۷ دی ۱۳۸۸ ساعت ۳:۳۹  
Anonymous ناشناس گفت...

بخوان به نام گل سرخ ؛ در صحاری شب ؛

که باغها همه بيدار و بارور گردند .

بخوان ؛ دوباره بخوان ؛ تا کبوتران سپيد

به آشيانه خونين دوباره برگردند .

بخوان به نام گل سرخ ؛ در رواق سکوت ؛

که موج و اوج طنينش ز دشتها گذرد ؛

پيام روشن باران ؛

ز بام نيلی شب ؛

که رهگذار نسيمش به هر کرانه برد .


ز خشکسال چه ترسی ؟ که سد بسی بستند :

نه در برابر آب ؛

که در برابر نور

و در برابر آواز و در برابر شور ......


در اين زمانه عسرت ؛

به شاعران زمان برگ رخصتی دادند

که از معاشقه سرو و قمری و لاله

سرودها بسرايند ژرفتر از خواب ؛

زلالتر از آب .



تو خاموشی ؛ که بخواند ؟

تو می روی ؛ که بماند ؟

که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند ؟



از اين کريوه به دور ؛

در آن کرانه ؛ ببين :

بهار آمده ؛ از سيم خاردار گذشته .

حريق شعله گوگردی بنفشه چه زيباست !

هزار آينه جاری ست

هزار آينه

اينک

به همسرائی قلب تو می تپد با شوق .

زمين تهی ست ز رندان ؛

همين توئی تنها

که عاشقانه ترين نغمه را دوباره بخوانی .

بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان :

« حديث عشق بيان کن بدان زبان که تو دانی . »

تقدیم به دوست عزیزم
..........................
emadgolpesar@yahoo.com

۳۰ دی ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۵۶  

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی