عکس من
نام:
مکان: تهران, تهران, Iran

چیز های هست که نیستند و ناگفته های هست که شنیده شده هستند چراغ های هست که روشنند نوری هست از در روشنی تاریکی را نشان می دهد سکوتی هست تا شنیده شود صدای سوت سنگین سکوت .

۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

خستگی ......................

خستگی از روز های روشن و تیره خستگی از تکرار..............
خسته از رختخواب ابی از ارم بخش های شبانه خسته از کابوس خسته از بی خوابی خسته از این همه محدودیت خسته از تعریف این همه پیوند ......................
میشه شاد بود خندید به این که همه بهت می خندن یا شاد بود توی یه محفل با انگوشت نشونت بدن بگن اون فلونیه و تو فقط دست تکون بدی یو هرهر بخندی
چه روز های سختی ...........................................................................

4 نظر:

Anonymous دوست خوب گفت...

عشق مثل آبه
میتونی توی دستات قایمش کنی
اما آخرش دستت رو باز میکنی میبینی که نیستش
قطره قطره چکیده بدون اینکه بفهمی
دستت پر از خاطره ست

۱۳ دی ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۴۲  
Anonymous عماد گفت...

بمیره
اون که میخواست
ما رو گریون ببینه

۳ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۵۲  
Anonymous عماد گفت...

سرانجام
باورت می کنند

۳ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۵۷  
Anonymous عماد گفت...

باید این کوچه نشینان ساده بدانند....

۴ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰:۰۰  

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی