اشنای من و پارسا (5)
سال تحصیلی تموم شد و من موندم خاطره دوسال شیرین تلخ هرچی بود تموم شد هر روز که بشتر می گذشت دلم برای عششقم بشتر تنگ می شد ولی سعی می کردم فراموشش کنم میشه گفت انقدر دقدقه داشتم که زیاد بهش فکر نمی کردم الوش کنکور بود بعد از دو سه ماه جواب ها اومد خوشحال شدم که قبول شدم اما چیزی نگذشت که دو باره حالم گرفته شد اونم به خاطر یه چیز مسخره شایدم می خوام مسخره جلوش بدم که خودم رو اروم کنم از اونجا که همه دوستام یک دانشگاه رو انتخاب کرده بودن ولی من نه نمی دونم شایدم کار خدا بود که انجا رو پیدا نکردم بعد از قبولی توی یکی از دانشگاه های ازاد فهمیدم تمام دوستام از جمله راد جای قبول شدن که پارسا و ش .غ اونجا قبول شدن و من 7ساعت با اونها فاصله دارم وقتی به دفترچه دانشگاه ها رجوع کردم چشمام پر اشک شد نمی دونستم بخندم یا گریه کنم خوشحال با شم یا نا راحت دانشگاه که من انتخاب کرده بودم پاین دانشگاه اونا بود در حالی که اون موقع اصلا نتونستم دانشگاه دوستام رو تو دفتر چه پیدا کنم حالا هر چی که بود الان باعث خوشحالیمه شایدم می خوام که خوشحال به نظر برسم حالا ....
از اونجا که من ترم دوم باید وارد دانشگاه بشم سعی کردم خودم رو به کارای مختلف سر گرم کنم هم موضوع جریان دانشگاه یادم بره هم پارسا بعضی وقتها می رم کوه بعضی وقتها بیرون بعضی وقتها انقدر شبا بیدار می مونم که خورشید یادم ندازه من هیچ وقط به خواستم نمی رسم تا امروز که تصمیم کرفتم بعد دوماه دوباره برم باشگاه .... وقتی وارد باشگاه شدم هیچکی از قدیمیا نبود بهر قیر از یکی دو نفر به هر حال شروع کردم به گرم کردن و و و که چشمم به یکی از پسرا باشگاه قفل کرد سرم رو تکون دادم خدایا این پسر چقدر قیافه اشنای داره اولش هیکل گنده عضلانیش یاد محمد انداختم به خاطر همین سعی کردم بهش نگاه نکنم اما وقتی بشتر دقت کردم دیدم نه اول فکر کردم توهم عشقه ولی نه این کپی پارسا بود داشت دیونم می کرد بشتر از 23 بار چشم تو چشم شدیم که 25 بارش سوتیه من بود وقتی دوستام اومدن از راد پرسیدم اون پسر رو می گفتی ؟ راد گفت عوضی می خواستم بهت بگم نیای می دونستم حالت بد میشه. منم سرم تکون دادم خندیدم وقتی اون دوستم اومد جلو گفت هم سن ماست من گفتم خفه باد حد اقل پنج شیش سال از ما بزرگ تره گفت نه نگاه کن کپی پارساست پارسا هم همسن ما بود . منم مثل خنگ ها نه اصلا پارسا متولد 68 راد نگاهی کرد گفت تو از کجا میدونی منم گفتم می دونم دیگه دوست مسخره منم دست گرفتو معلومه اسم علی تو شناسنامشه ندونه ؟
همه خندیدیم اما باید می خندیدم یا فکر می کردم به این که .................................................................................................................................
از اونجا که من ترم دوم باید وارد دانشگاه بشم سعی کردم خودم رو به کارای مختلف سر گرم کنم هم موضوع جریان دانشگاه یادم بره هم پارسا بعضی وقتها می رم کوه بعضی وقتها بیرون بعضی وقتها انقدر شبا بیدار می مونم که خورشید یادم ندازه من هیچ وقط به خواستم نمی رسم تا امروز که تصمیم کرفتم بعد دوماه دوباره برم باشگاه .... وقتی وارد باشگاه شدم هیچکی از قدیمیا نبود بهر قیر از یکی دو نفر به هر حال شروع کردم به گرم کردن و و و که چشمم به یکی از پسرا باشگاه قفل کرد سرم رو تکون دادم خدایا این پسر چقدر قیافه اشنای داره اولش هیکل گنده عضلانیش یاد محمد انداختم به خاطر همین سعی کردم بهش نگاه نکنم اما وقتی بشتر دقت کردم دیدم نه اول فکر کردم توهم عشقه ولی نه این کپی پارسا بود داشت دیونم می کرد بشتر از 23 بار چشم تو چشم شدیم که 25 بارش سوتیه من بود وقتی دوستام اومدن از راد پرسیدم اون پسر رو می گفتی ؟ راد گفت عوضی می خواستم بهت بگم نیای می دونستم حالت بد میشه. منم سرم تکون دادم خندیدم وقتی اون دوستم اومد جلو گفت هم سن ماست من گفتم خفه باد حد اقل پنج شیش سال از ما بزرگ تره گفت نه نگاه کن کپی پارساست پارسا هم همسن ما بود . منم مثل خنگ ها نه اصلا پارسا متولد 68 راد نگاهی کرد گفت تو از کجا میدونی منم گفتم می دونم دیگه دوست مسخره منم دست گرفتو معلومه اسم علی تو شناسنامشه ندونه ؟
همه خندیدیم اما باید می خندیدم یا فکر می کردم به این که .................................................................................................................................

0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی