اشنای من و پارسا (4)
قضیه محمد تمام شد و من برگشتم مدرسه بعداز تعطیلات از یه طرف از دوستام کناره گرفته بودم و از طرف دیگه تنها شده بودم تنهای افسردم کرده بود . بارها فکز خودکشی زد به سرم تنهای داشت خوردم می کرد بعد از همه این جریان ها دچار جنون شده بودم هیچکس نبود کمک م کنه همش تو چت روم ها راه می افتادم می گفتم من پولیم که منو می خواد بعد از این که اوکی می دادن من ایگنورشون می کردم هر هر می خندیدم خودم می دونستم دارم دیوانه می شم حتی یک دفه به یکیشون شماره دادم و فردای اون روز بهم زنگ زد و با هم قرار گذاشته بودیم من رفتم سر قرار اما چی دیدم چیزی که اصلا باورم نمی شد بله اقا محمد وقتی کنارم نشسته بود تو تاکسی تا برسیم به خونشون فکر می کردم چی شد اینطوری شد وتنها وقتی که کارش باهام تموم شد و وقتی زیر دستش بهم گفت تو سپاه کار میکنه .کارش دسگیر کردن افرادی مثل منه داشتم شاخ در میوردم و وقتی نوی تاکسی بر گشت بودم فهمیدم همش یه اشتباه احمقانه بود من شماره محمد رو پاک کرده بودم و به کسی که شماره داده بودم اصلا به من زنگ نزده بود بلکه این محمد بود که به من زنگ زده بود و فقط یه شباهت مسخره که خونه هر دوی اونها پاسداران بود منو به اون جا کشید . وبازم یه ضربه دیگه از کاری که خودم کردم خوشبختانه توی مدرسه بچه های کلاس دیگه کج اخلاقی نمی کردن البته چون پروژه های نهایی شون دست من بود و چون من درس های عملیم از اونها بهتر بود مجبور بودن کاراشون رو برای تکمیل پش من بیارن خب منم سر گرم بودم و هرچی بشتر کارایی اونها رو انجام می دادم کار نهای خودم بی عیب نقص تر می شد و از همه مهم تر سر جلسه با اعتمینان خاطری بشتری می رفتم روز اولین جلسه امتحانات من موفق شده بودم دوباره با همه عادی بشم البته منظورم از همه کسایی که درگیر این قضیه بودن خلاصه کار من بلاخره با این مدرسه تمومم شد مدرسه ای که شاید باورتون نشه یک دوم معلم هاش از نگرش جنسیی من خبر داشتم از طریق اقای ش.غ که با معلم ملازاده ای به اسم الف .ک که ایشون هم لطف کردن این قضیه رو پش خودشون نگه داشتن . جالب اینجا بود جلوی بچه های دیگه خیلی خرابم کرد ممخصوصا کسای که از جریان خبر داشتن بارها منو به جا های خلوت می کشوندو می گفت ادم خوبه به دور بریاش اعتماد داشته باشه راد فرد مناسبی نبود اون فقط دونبال یه سوراخ بود و هر دفعه من با لبخند تایدش می کردم تا روز اخر که انقدر حرسی شد که نتونست از من حرف بکشه که از کلاس انداختم بیرون .............. حالا رفتار معلم های دیگه رو بگذریم ولی این حاد ترینشون بود تا این که بازم داستان منو پارسا به همینجا ختم نشود ............................................

0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی