عکس من
نام:
مکان: تهران, تهران, Iran

چیز های هست که نیستند و ناگفته های هست که شنیده شده هستند چراغ های هست که روشنند نوری هست از در روشنی تاریکی را نشان می دهد سکوتی هست تا شنیده شود صدای سوت سنگین سکوت .

۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

اشنای من وپارسا (2)


بله همونجور که گفتم اتفاقی که نباید میوفتاد افتاد سال تحصیلی جدید شروع شد و دوباری با پارسا رو به رو شدم تازه تونسته بودم ار یاد خاطرش بیام بیرون که روز اول مهر دوباره با هم روبه رو شدیم ولی تو سال جدید شیوی جدید رو برای به دست اوردنش اجرا کردم و جالب بود که جواب داد . شروع کردم به له کردنش درست مثل خودش خیلی خوب پیش رفته بودم تا اونجا که تونستم لبهاشس رو ببوسم سر یه کل کل بچه گانه اونم توی زنگ تفریح جلوی تمام دانش اموز های دیگه بعد اون روز سوژه مدرسه شدیم وجالب این که برای اولین بار پارسا وقتی حرف می زدم به حرف هام گوش می کرد حتی بشتر اوقات باهم بودیم اما این اشنای به دو هفته نکشید که دوستیمون تبدیل به نفرت شد کارهای نسنجیده من و همنطور که گفتم اون بادمجون دور قابچین زیاد داشت و وقتی دور بریاش دیدن بیش از حد داره به من نزدیک میشه شروع کردن به تخریب من البته سال تحصیلی به خوبی شروع شده بود با راهنمایی های دوستان وبلاگ نویس و خیلی از خواننده های وبلاگ قبلی یم تونستم مشکل ازار ازیت انگولک کردناشون رو درست کنم اما ناخدا گاه همچیز به هم ریخت مثل یه فیلم سینمایی بعد از این که من یکی دیگه از دوستام به شدت صمیمی شدیم راد دوستم که از نوع نگرش جنسیه من خبر داشت با پسری به اسم ش . غ توی مدرسه دوست شد و بر حسب اتفاق اونهم به پارسا علاقه داشت که چیز عجیبی نبود صحبت های مکرر ش .غ در مورد پارسا که سوژه داغ صحبت های اون با دوست من بود باعث شد دوست عزیز ما به ش .غ عزیز شک کنه وطی شبی قضیه راز من رو برای اون تعریف کنه و در پایان از ش .غ میپرسه ایا تو هم هم جنس گرا هستی ؟ من می تونم کمکت کنم اگه این مشکل رو داری !!!!!!!!!!! خلاصه دوستان چشمتون روز بد نبینه که این خبر از درفتر معلم بگیر تا جناب پارسا به گوش همه رسید بعد از این جریان پارسا و ش .غ به شدت با هم صمیمی شدن در حدی که همه می گفتن این دوتا رابطه جنسی با هم دارن و اینجا دوست صمیمی راز دار ما و اقای پارسا اسمشون از همه بد تر در رفت واینجا من حکم یک شکست خورده عشقی رو داشتم که همه به چشم ترهم نگاه می کردن .(منظور از همه معلمی به نام الف . ک هست ) خلاصه داستان بازم به همینجا خطم نشد پارسا حتی دیگه با من حرف هم نمی زد و از طرفی معلم فضول ما پا گیر قضیه شده بود ................................................................................................................................

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی